می توان یک قراردادرا، توافق تعریف (defined) کرد، یک توافق (agreement) لازم{قابل}الاجرا (enforceable) به واسطۀ قانون، بین دو یا چند شخص، برای اقدام یا امتناع (abstain) ازانجام عمل یا اعمالی، {که} قصدشان موجد یک رابطۀ حقوقی است و نه فقط مبادلۀ(exchange)تعهدات دو طرفه(mutual promises)، {به گونه ای که} هر دو، چیزی را می دهند و می گیرند ، یا تعهد می دهند تا چیز با ارزشی را بعنوان عوض(consideration) سود انتقالی (benefit derived) از قرارداد، بدهند.

راجع به(as regards)لوازم(requirement)عوضی که توسط طرف قرارداد باید عرضه شود(supplied ) این موکول به(subject)یکتعداداستثنائات(exceptions)است،شامل{منجمله}(including)تصفیۀ دیون(arrangements)به موجب قرارداد های (حق شخص ثالث) مصوب 1999.

این تعریف، ممکن است مورد نقدواقع شده باشد(criticized) ازآن جهت که برخی قراردادها، غیرقابل اجرا از کار در می آیند(turn out) و مضافا، همۀ توافقات قانونی لازم الاجرا(binding) قرارداد واقعی نیستند. به عنوان مثال، یک تعهد موجود(contained)درسند رسمی(deed)لازم الاجراست، حتی اگرحمایت نشود توسط عوض. در نتیجه(In consequence) معاملات(transaction)  بوسیلۀ سند رسمی، هرگزقرارداد واقعی نیستند.

ضروریات یک قرارداد معتبر

ارکان ضروری انعقاد(formation) یک قرارداد معتبرولازم الاجرا، تحت سرفصلهای(headings) ذیل(following) خلاصه شده است (summarized) :

الف -  باید یک ایجاب و قبولی باشد، که هست نتیجۀ(In effect) یک توافق.

ب- باید قصدی(Intention) برای ایجاد یک رابطۀ قانونی باشد.

ج- تشریفات(formalities) مکتوب ضروری در بعضی موارد است.

د- باید عوضی وجود داشته باشد.

ه- اطراف {قرارداد} باید داشته باشند اهلیت(  capacities or competent) برای قرارداد.

و- باید رضایت واقعی(trueness of consent) اطراف{قرارداد} نسبت به شرایط قرارداد باشد.

ز- قرارداد، نباید مخالف(contrary) نظم عمومی(public policy) باشد.

درغیاب(absence) یک یا بیشتراین ضروریات، قرارداد ممکن است باطل(voidقابل ابطال(voidable) یا غیر قابل اجرا(unenforceable) باشد.

 

طبقه بندی قراردادها

قراردادهای باطل ، قابل ابطال و غیر قابل اجرا

بطورکلی(In general) سه دسته(classifications) ازقرارداد ها هستند، که نیستند لازم الاجرا :

باطل : یک قرارداد باطل، نیست اثرش لازم الاجرا هرگز، و درواقع(In reality){این} اصطلاح(expression) یک تناقض((contradictionدرالفاظ(term)است. با وجود این، آن{اصطلاح باطل} توسط حقوقدانان، برای مدت های طولانی، مورد استفاده واقع شده، به منظوراینکه(In order to) وضعیت ویژه ای را، درحقوق قراردادها توصیف نماید. بطورمثال، یک قرارداد باطل است، اگر بر مبنی بر یک مقصود(purpose)غیر قانونی، یا مخالف نظم عمومی باشد؛ یک مثال قدیمی، قرارداد با یک آدمکش(hit man)است. یک چنین قراردادی، توسط دادگاه، به رسمیت شناخته نشده (recognized) و نمی تواند اجرا شود توسط هیچ یک ازطرفین{قرارداد}.

قابل ابطال : یک قرارداد قابل ابطال، لازم الاجراست؛ اما یک طرف حق دارد، به اختیارخودش، آن را باطل کند(set aside). قراردادهای با صغار(minors) نمونه هائی از قراردادهای قابل ابطال اند.

غیر قابل اجرا : یک قرارداد غیر قابل اجرا، معتبراست، ازهرحیث(respects)، جز آنکه نمی تواند در دادگاه های قانونی، اجرا شود توسط یک یا دو طرف قرارداد، اگرطرف دیگرامتناع نماید (refuse) ازانجام(carry out)تعهدات (obligations) ذیل آن. به عنوان مثال، درایالات متحده، یک قرارداد غیر قابل اجرا است، اگر نقض کند(violate) قانون ضد کلاهبرداری(statute of frauds)را. مثال بالا، یک قرارداد شفاهی (oral) {غیررسمی} است، برای فروش موتورسیکلت، به بهای(for) 5000 دلار(زیرا درایالات متحده، هرقرارداد فروش کالا، بالای 500 دلار، باید مکتوب باشد، برای لازم الاجرا بودن).

 

قرارداد اجرا شده و موجل

یک قرارداد، اجراشده(executed)گفته می شود، وقتی یک یا دوطرف، انجام داده باشند تمام اقتضائات(requires) قرارداد را. یک قرارداد موجل(executory)گفته می شود، وقتی تعهدات یک یا دو طرف، باقی مانده باشد برای انجام دادن. بطورمثال، وقتی a و b توافق می کنند، تا اسکوتر a با موتورسیکلت b عوض شود؛ و انجام دهند آن را بلافاصله، مالکیت(possession) کالاها وحق نسبت به کالاها، منتقل می شوند توامان، وقرارداد اجرا شده است. اگرآنها توافق کنند، برای تبادل در هفتۀ آینده، حق مربوط به کالاها منتقل می شود؛ اما نه مالکیت، وقرارداد موجل است. بنابراین، قرارداد اجرا شده، انتقال می دهد(convey) یک حق عینی (chose in possession) را؛ در حالی که یک قرارداد موجل، انتقال می دهد یک حق دینی(chose in action) را.

قراردادهای یک طرفه و دو طرفه

قرارداد درپروندۀ carlill v.carbolic smoke ball co نوعی شناخته شده بود، با عنوان قرارداد یک طرفه (unilateral)؛ که درآن(one in which the) قابل، قبول می کند ایجاب را، با انجام تعهد(bargain) ازطرف خودش. این{قرارداد یک طرفه} می تواند مقابله شود(contrast) با قرارداد دوطرفه، جائی که درآن، تبادل تعهد، بین دو طرف است. در پروندۀ Australian woolen mills ltd v. the commonwealth دادگاه عالی استرالیا حکم کرد که، برای بوجود آمدن(arise) یک قرارداد یک طرفه، تعهد باید به عمل آید، در ازاء( in return for) انجام دادن عملی. دادگاه تمایز قائل شد(distinguish) بین قرارداد یک طرفه، ازهبۀ مشروط (conditional gift). مورد بطورکلی به نظر می رسد، نشان دهد(demonstrate) ارتباط بین شرایط ایجاب و قبول، عوض(consideration) و قصد ایجاد روابط حقوقی را.

قرارداد های صریح و ضمنی

اگرطرفین، بیان کنند(express) قصدشان را بوسیلۀ کلمات و زبان، خواه شفاهی یا کتبی، قرارداد  عطف شده (refer) به عنوان{قرارداد}صریح(express). وقتی طرفین بیان می کنند قصدشان را در خلال عمل یا رفتار، آن به طورمعمول(customary)اشاره دارد به قراردادی که فهمیده می شود(follow)، به عنوان {قرارداد}ضمنی عملی(implied in fact). قرارداد ضمنی قانونی (implied in law) اصطلاحی(expression) است، استفاده شده توسط عده ای افراد، برای اشاره به تعهدات قانونی ایجاد شده بوسیلۀ قانون، برای جلوگیری(prevent) از استیفای ناروای(unjust enrichment) کسی که، معمولا با آگاهی(knowledge) دریافت می کند(receives) و ادامه می دهد، قبول منافعی(benefits) را که اعطا(confer) شده  به او، بوسیلۀ طرف دیگر،غالبا بخاطر(through) اشتباه. چون این قرارداد، مبتنی بر هیچ توافق اختیاری (voluntary agreement) طرفین نیست، آن نیست یک قرارداد واقعی. آن، همچنین، شناخته شده است، به عنوان یک شبه قرارداد (quasi – contract) .

انعقاد قرارداد

برای حکم به اینکه( in order to decide) آیا قراردادی به وجود آمده، لازم است احراز(establish) اینکه، بین طرفین توافقی بوده است. در نتیجه، باید نشان داده شود، که ایجابی توسط یک طرف انشاء شده ( موجب خوانده می شود) که قبول شده توسط طرف دیگر(قابل خوانده می شود) و آن روابط حقوقی قصد شده بود.

توافق

یک قرارداد، یک توافق است و به وجود می آید وقتی، که یک طرف ایجابی بسازد، که دیگری بپذیرد. کسی که ایجاب را می سازد، موجب(offeror) و کسی که ایجاب خطاب به اوست، قابل(offeree)خوانده می شود. یک ایجاب، ممکن است صریح، یا ضمنی باشد. فرض کنید(suppose) x به y می گوید : من خواهم فروخت به شما این ساعت را به 5 دلار، وy  می گوید : من موافقم. ایجاب و قبول صریح به عمل آمده؛ x موجب است و y قابل. به گونه ای دیگر(alternatively) y ممکن است بگوید به x : من خواهم داد به تو 5 پوند، بابت آن ساعت. اگرx بگوید : " من  موافقم" آنگاه ایجاب صریح دیگری به عمل آمده، اما y موجب است و x  هست قابل. درهر دو مورد، قبول   ، موجب می شود یک  قرارداد به وجود آید.

ایجاب و دعوت به معامله

ایجاب تعریف شده

یک ایجاب هست ابراز(manifestation) تمایل(desire) بوسیلۀ موجب، برای ورود به یک قرارداد، با قابل. آن هست تعهد موجب، به انجام یا خودداری(refrain)ازانجام چیزی، درازاء چندین تعهد، فعل یا ترک فعل(forbearance)مطابق با آنچه شرط شده است(conditioned). به بیان دیگر، موجب ابلاغ می کند(communicates) به قابل، رضایت{موافقت}(assent)خودش را نسبت به تعهدی معین(certain undertaking) یا روش کاری(course of action) در صورتی که(provided that) قابل، اراده کند(will) موافقت با همان{تعهد} را. یک ایجاب باید به عمل آید با قصد ایجاد یک تعهد الزام آورقانونی، یا به عمل آید با چنان رفتاری که؛ شخص منطقی (reasonable person) آن را چنین تعبیر می کند(construe).

دعوت به معامله- حراج

یک آگهی(advertisement)حراج(auction)یک ایجاب نیست، برای نگهداری(hold) آن. دریک حراج، پیشنهاد (bidیک ایجاب است؛ تقاضای متصدی حراج(auctioneer’s request) برای پیشنهاد، صرفا(merely) یک دعوت به معامله است. فروش، زمانی کامل است، که چکش فرود می آید و تا آن زمان، ازهرپیشنهادی ممکن است، صرفنظر شده باشد (withdrawn) .

دعوت به معامله- اعلام قیمت : لیست قیمت و کاتالوگ

اگر من، در ویترین مغازه ام، یک کت با قیمت 50 پوند نشان دهم، این یک ایجاب برای فروش نیست. این ممکن نیست برای یک شخص، که وارد مغازه شده و بگوید : من پیشنهاد شما را می پذیرم، این هم 50 پوند. او خریدار بالقوه است، که ایجابی را می سازد، در زمان تسلیم(tendering) پول. اگراتفاقا(by chance) کت، اشتباهی قیمت گذاری شده باشد؛ من محق(entitled to)خواهم بود که بگویم : متاسفم، قیمت 100 پوند است و امتناع کنم از فروش. دعوت به فروش، صرفا بیان(statement) قیمت است و نه ایجاب برای قروش. همین اصول(principles) پذیرفته شده است برای قیمت گذاری در لیست قیمت ها، کاتالوگ، بخشنامه ها(circulars) ، روزنامه ها و مجلات.

قطعیت

یک ایجاب باید قطعی{صریح}(definite) باشد. ابهام(vagueness) یا تردید(uncertainty) درخصوص(with regard to) موضوعات(matterمانع یک قرارداد خواهد بود، دربه وجود آمدن(arising). دلیل(reason) اش آن است که، دادگاه نمی تواند به درستی(exactly)تعیین کند(determine)که، چه چیزی باید اجرا شود. حذف (omission)جزئی(minor)جزئیات(details)یاموضوعات بی اهمیت(immaterial)تاثیری دراعتبارایجاب ندارد. قطعیت مورد نیاز،چنان ویژگی ای(specificity)است که، وقتی ایجاب با قبول، ترکیب می شود (combined) ممکن خواهد بود، تعیین کردن با قطعیت معقولی، ماهیت و ارزیابی(extend) تعهدات طرفین.

ابلاغیه

یک ایجاب، باید ابلاغ شده باشد به قابل، قبل ازآن که او بتواند قبول کند. یک شخص نمی تواند بگوید قبول، به ایجابی که او از آن آگاه نیست. اگر a بوسیلۀ اعلان عمومی، آگهی کند {پرداخت} 100 پوند پاداش(reward) برای یابندۀ سگش، وb کسی که بی اطلاع است، ازاعلان و ایجاب، بیابد سگ را و برگرداند به گم کننده؛ b محق نیست برای ادعای{مطالبه}(claim) پاداش.

یادداشت ها

1- یکی ازمعروف ترین پرونده ها، دربارۀ انعقاد قرارداد، {پروندۀ} carlill v. carbolic smoke ball company است؛{که} مختومه شد(decided) درقرن نوزدهم انگلستان. یک شرکت داروئی، آگهی کرده بود که، داروی عجیب جدیدش، smoke ball ، درمان می کند آنفولانزای مردم را، واگر آن نکرد، خریداران می توانند بگیرند 100 پوند. بسیاری از مردم، طرح دعوی کردند برای 100 پوندشان، وقتی آن{دارو}عمل نکرد. ازترس ورشکستگی(fearing bankruptcy)carbolic استدلال کرد(argued) که آگهی، نباید پذيرفته می شد، به عنوان يك ايجاب جدی(serious) الزام آور قانونی. آن، صرفا یک دعوت به معامله بود، یا یک بلوف (puff) صرف، یک حیله(gimmick). اما دادگاه استیناف(court of appeal)حکم کرد که، {درنظر}یک انسان منطقی، carbolic به عمل آورده یک ایجاب جدی. مردم داده اند عوض مناسبی برای آن{دارو} با تقبل زحمت مجزای(distinct inconvenience) استفاده از محصول معیوب(faulty product)." بخوانید آگهی را هرگونه که بخواهید، و بپیچانید (twist) آن را، هرجور که بخواهید" لرد لیندلی گفت : " اينجا هست یک تعهد واضح، بيان{تصريح} شده به زبانی كه هست،  کاملا عاری ازاشتباه ".

2- دادگاه ها تمايز قائل شده اندد، بین قرارداد های یک طرفه و دو طرفه؛ با تعیین اینکه، آیا یک یا دو طرف، عوض را تهیه کرده اند، و تا چه حد تهیه کرده اند عوض را. قرارداد های دو طرفه، گفته شده است {که}، ملزم می کنند دو طرف را، {از} لحظه ای که تبادل تعهد می شود؛ زیرا هر تعهدی، تلقی شده(deemed){به عنوان}عوض کافی (suffiecient) برای خودش. قراردادهای یک طرفه، گفته شده {که}، ملزم می کند فقط متعهد را و نه متعهد له را، مگراینکه متعهد له، {قرارداد را} بپذیرد، با انجام(performing) تعهدات معین شده(specified) درایجاب متعهد. تا زمانی که متعهد له انجام می دهد{ تعهدات را}، او آماده نكرده، هیچ عوضی را به موجب قانون.

قبولی

وقتی وجود یک ایجاب، اثبات شده باشد (proved) دادگاه باید راضی{قانع} شود (satisfied) که قابل، ایجاب را پذیرفته،وگرنه(otherwise) قراردادی{دربین} نخواهدبود. یک توافق، ممکن است بااین همه (nevertheless) استنباط شود(inferred)ازرفتار(conduct) طرفین. شخصی که قبول می کند ایجاب را، باید آگاه باشد که، ایجابی به عمل آمده است. بنابراین اگر b يافته باشد سگ گمشدۀ a را، و ندیده باشد آگهی طبق ایجاب پاداش a برای برگرداندن آن{سگ a}،{اين}بازگرداندن هست بخاطر خوش قلبی(goodness of heart)b  قادرنخواهد بود به مطالبۀ پاداش. او نمی تواند ملزم شود به قبول ایجابی که، او{ازآن} نآگاه است. معهذا(however)از انجا که (as long as) قابل، هست آگاه از به عمل آمدن ایجاب، انگیزۀ (motive) او در قبول، بی اهمیت است.

بايد خاطر نشان كرد که قبول، ایجاب را خاتمه می دهد، زیرا ایجاب پس ازآن، ادغام می شود(merge) در قرارداد.

ابلاغ قبول

یک قبول، ممکن است به عمل آيد به طرق مختلف(varios ways). آن ممکن است صورت پذیرد، بطورکتبی یا شفاهی، یا درحراج، با پائین آمدن چکش؛ اما آن بايد بطور کلی ابلاغ شده و ابلاغ باید به عمل آید، بوسیلۀ شخص مجاز{یا مختار}(authorized) به انجام آن. سکوت، نمی تواند به مثابۀ قبول باشد، مگر مواقعی که، باشد رضایت قبلی قابل؛ بطورمثال، با دلالت ضمنی اوضاع واحوال، آن گونه که درپروندۀ carlill است. بنابراین، اگر p بگوید به Q : "اگر نشنوم{خبری} ازتو، تا پیش ازفردا ظهر، من فرض خواهم كرد(assume) ، تو قبول نمودی ایجابم را "؛ او متوجه خواهد شد{كه} قادرنخواهد بود، حداقل بدون رضایت Q به این شیوه ازانعقاد قرارداد، ملزم كند Q را به این طریق و Q نیاز به عملی ندارد، هرگز.

چشم پوشی از{وصول} ابلاغ{قبول}

مواردی وجود دارد که، موجب، تصميم گرفته(deemed) چشم پوشی ازابلاغ قبول را. این اتفاق می افتد  (occur) درمورد قراردادهای یک طرفه، مانند تعهد به پرداخت پول، درازاء برخی اعمال انجام شده، بوسیلۀ قابل. انجام عمل{از طرف قابل}، عمل می کند(operate) مانند قبول، و لزوما، ابلاغ {قبول} نیاز نیست. (carlill’s v carbolic smoke ball co-1893 ). به علاوه، قبول، نیازی ندارد به ابلاغ، اگراز پست استفاده شده باشد.

  روش ابلاغ مقرر شده توسط موجب

موجب می تواند تعیین کند(stipulate) روش قبول را، به عنوان مثال، با نامه باشد، به گونه ای که وجود داشته باشد دليل كتبی ازآن. درچنین موردی، معهذا، موجب می تواند هنوز چشم پوشی کند ازحقش، برای داشتن قبول ابلاغ شده، به شیوۀ تعیین شده وموافقت کند با روش جایگزین شده(substituted). به اضافه، قبولی که به عمل آید به روش متفاوت، ممکن است موثر باشد، اگرضرری(prejudice) نرسد به موجب؛ مانند زمانی که شیوۀ بکار گرفته شده، سریع و معتبر باشد، به اندازۀ روش مقررشده. بنابراین اگرچه، روش ابلاغ ممکن است تعیین شود توسط موجب؛ کلماتی بسیار شفافی لازم است، تا دادگاه تلقی کند که آن شیوه، هست اصلی. 

استفاده از پست و تله مسیج در ایجاب و قبول

اگر پست باشد روش مناسب ابلاغ بین طرفین، بنابراين قبول کامل فرض می شود، بلافاصله {پس ازاینکه} نامۀ قبول پست شود، حتی اگر تاخیر کند، یا گم شود، یا نابود شود در{ادارۀ} پست، به گونه ای که هرگزنرسد به موجب. با این همه، نامۀ قبول باید به درستی آدرس گذاری شده، تمبرزده شده و به درستی پست شده، و دادگاه باید متقاعد شود كه، آن بوده دراندیشۀ (contemplation)طرفین که، پست، ممکن است استفاده شود به عنوان شیوۀ ابلاغ قبول. بنابراین در{پروندۀ} henthorn v fraser {1892} پست بود روش مناسب قبول ایجاب، که  موجب، در واقع، دراختیارقابل قرارداد، زيرا طرفین زندگی می کردند درشهرهای متفاوت.

برخلاف(in contrast) قاعدۀ مربوط به قبول بوسیلۀ پست، نامۀ لغو(revocation) موثرنیست، تا عملا (actually) برسد به قابل، درحالیکه نامۀ قبول موثر است، وقتی که پست شود. تله مسیج موثراست، به عنوان قبول، وقتی داده شود به متصدی مخابرات.

در حقوق انگلستان، قبول نمی تواند مسترد شود، همین که پست شد، حتی اگر نرسد به موجب. بنابراین، اگر x پست کند نامۀ قبول ایجاب y را برای فروش کالاها، x نمی تواند صرفنظر کند از قبول، بوسیلۀ تلفن به y و بخواهد از او که چشم پوشی کند از نامۀ قبول، وقتی آن{نامۀ قبول} رسیده، و y می تواند ملزم نگهدارد x را، با قرارداد، اگراو بخواهد عمل كند اين چنين . این آشکار است، تا زمانی که این قوانین پابرجاست ، چون درغیراین صورت، y ملزم می ماند، وقتی نامه پست می شد و x می توانست حفظ کند حق انصراف از قبولش را، درخلال ارسال نامه {قبول}، حتی اگر y همچنان ملزم باشد.

انقضاء ایجاب

ما حالا ملاحظه خواهیم کرد، روش هائی راکه ایجاب ممکن است پایان پذيرفته باشد.

لغو {ابطال یا فسخ}

قاعدۀ کلی این است که، ایجاب، ممکن است لغو شده باشد(revoke) درهرلحظه ای، قبل از این که آن قبول شود. به محض آنکه ایجابی قبول شود، نمی توان {از آن} صرفنظر کرد، صرفا به این جهت که موجب اشتباه کرده است؛ به شرط آنکه قابل، مطلع نباشد ازآن اشتباه. بنابراین در{پروندۀ} centrovincial estaes v merchant investor assurance در زمان 8 مارس 1983حکم شد بوسیلۀ دادگاه استیناف، موجری که ایجاب کرده، امتیاز (grant)اجاره(tenancy)را با مال الاجارۀ(rent) تعیین شدۀ(stated) 65000 پوندی، که مستاجر(tenant) قبول کرده، نمی تواند انصراف دهد ازایجاب، فقط به خاطر اینکه او اشتباه کرده در ایجاب و قصد کرده بوده که بخواهد مال الاجارۀ 126000 پوندی را. اگرقابل می دانست كه موجب اشتباه کرده، قرارداد ممکن بود باطل شود، به جهت اشتباه یک طرفه.

بعضی اوقات چیزی هست شناخته شده به عنوان خیارفسخ(option) همراه(attached) ایجاب، و زمانی داده شده به قابل، برای اینکه تصمیم بگیرد، آیا قبول دارد ایجاب را، یا نه. اگرموجب موافق باشد با دادن هفت روز{مهلت به قابل} در اين صورت قابل می تواند قبول کند ایجاب را، در هرزمانی ، درخلال {این} هفت روز، وگرنه(or) او ملزم نیست به قبول کردن آن، هرگز. گرچه موجب ملزم نیست تا حفظ کند ایجاب را {به صورت} مفتوح برای هفت روز، بلكه می تواند رجوع کند از آن ، مگر اینکه قابل، داده باشد مقداری عوض به اختيار، یا خیارفسخ ایجاد شده باشد با سند رسمی، اگرچه حتی درچنین وضعیتی، موجب می تواند باز هم رجوع کند ازایجاب، اما دراین حالت، مسئول خواهد بود درقبال قابل، در{خصوص} خسارات ناشی از نقض خیار فسخ.

رجوع {ازایجاب}، برای موثر بودن، باید ابلاغ شده باشد به قابل، قبل از آنکه او قبول کرده باشد ایجاب را. کلمۀ ابلاغ، صرفا اشاره دارد به اینکه، رجوع، باید به اطلاع قابل رسیده باشد.

رجوع- قراردادهای یک طرفه

هرگاه ایجاب، شامل تعهدی در ازاء عملی باشد، مانند جائی که، پاداشی ایجاب شده، برای بازگرداندن اموال گم شده؛ هرچند {ایجاب} به عمل آمده باشد نسبت به همۀ دنیا، می توان آن را لغو کرد، مانند هر ایجاب دیگری که می توان {لغو کرد}.این نظروجود دارد که(it is thought that) همان تبلیغاتی(publicity) داده شود برای لغو {ایجاب} ، که داده شده بود برای ایجاب، حتی اگرچه، لغو {ایجاب} ممکن است دیده نشود توسط تمام افرادی که، ایجاب را دیده اند.

مسائل سخت تری بوجود می آیند، وقتی یک ایجاب نیازمند انجام عمل معینی است، برای انجام دادن؛ لغو شده، بعد از اینکه برخی افراد، شروع می کنند به انجام عمل، اما قبل ازاینکه تمام کنند آن را. اگر بطورمثال، x ایجاب کند {پرداخت}1000 پوند به هر کس که بتواند موفقیت آمیز، شنا کند کانال را، و y تصمیم بگیرد تلاش کند تا بگیرد پول را، آغاز کند شنایش را از کانال داور، آیا می تواند x لغو کند ایجابش را از یک هلیکوپتر، وقتی y در نیمه عبوراز کانال است ؟ یک نظر این است که او نمی تواند. در زمینۀ(grounds) نوع ایجابی که به عمل آمده توسط x  ، دو ایجاب است در یکی، یعنی  (namely) : 1- پرداخت 1000 پوند به شناگرموفق 2- چیزی درماهیت خیارفسخ، برای نگهداشتن ایجاب{به صورت}مفتوح، برای مدتی معقول، وقتی که انجام کار، آغازشده باشد(embark)، طبق آن؛ به طوری که، شخصی که تلاش می کند برای تمام کردن کار(task) ، داشته باشد زمان منطقی تا انجام دهد آن را.

حقوقدانان دیگر، رسیده اند به همان نتایج، با تمایز قائل شدن بین قبول ایجاب وعوض لازم برای پشتیبانی آن. درخصوص {نظر}اخیر، تکمیل(completion)عمل مورد بحث (involved) لازم است؛ قبل از اینکه بتوان از موجب، هر پولی را درخواست کرد؛ زیرا تا زمانی که عمل تکمیل شود، عوض لازم تامین نشده است. بهر حال، قبول را می توان مفروض دانست، همین که قابل شروع کرد به انجام قرارداد و اثبات این واقعیت که او{قابل} شروع کرده؛ اعمال لغو را، ناممکن می سازد.{این} مشكل می توانست رخ دهد، در پرونده کارلیل، اگر شرکت تلاش می کرد به لغو ایجابش، بعد از اینکه خانم کارلیل، شروع می کرد به انجام قرارداد، با استفاده از اسموک بال.

مرور زمان

اگرزمان برای قبول، مشروط (stipulated) باشد، آن وقت ایجاب، منقضی(lapse) است؛ اگر زمان منقضی شده باشد(expired). اگر زمانی تعيين نشده باشد، پس قبول بايد باشد درخلال زمانی معقول. آنچه منطقی است، این است که، امر موضوعی(matter of fact) برای تصمیم گرفتن قاضی، بر اساس اوضاع و احوال مورد است.

ایجاب های مشروط

ایجاب خاتمه می یابد، با رخ دادن واقعه ای معین، اگر آن منوط باشد به شرطی که، انجام خواهد يافت، به طريقی. بطور مثال، ایجاب خاتمه می یابد، اگر کالاهای پیشنهاد شده برای فروش، آسیب دیده باشد، قبل از قبول. چنین شرطی ممكن است به عمل آید صراحتا در قرارداد، جائی که بطور مثال، فروشنده، ایجاب میکند برای فروش کالاها، بوسیلۀ مزایده(tender)، اززمانی تا زمانی، موکول به{اين}شرط که فروشنده بتواند خودش فراهم کند، تدارکات کافی (adequate supplies) را . آن ممكن است همچنين استنباط شده باشد، از اوضاع و احوال.

تاثیر مرگ یک طرف

اثر مرگ، متفاوت به نظر می رسد، با توجه به نوع قرارداد مورد نظر؛ چه مرگ موجب باشد، یا قابل؛ و چه مرگ صورت گیرد(take place) قبل، یا بعد از قبول.

مرگ موجب پیش از قبول

به نظر می رسد، اگر قراردادی که طرح شده(envisaged) بوسیلۀ ایجاب، وابسته(involving) به شخصیت موجب نباشد، مرگ موجب ممكن نيست، تا زمانی که خبر آن به قابل برسد، جلوگيری كند از قبول. اما نقطه نظرمخالفی(contrary point of view)هست، مبتنی براظهارات ضمنی(obiter dictum) قاضی دادگاه پژوهش، در قضاوت پروندۀ dikinson v dodds جائی که او گفته بود : " این، قانون پذیرفته شده ای(admitted law) است که، اگرکسی که ایجاب نموده، بمیرد؛ ایجاب نمی تواند قبول شود، بعد از این که او می میرد..." . با این همه، حکم {پروندۀ} Bradbury v morgan اظهار می دارد(suggest) که، ایجاب می تواند قبول شود، تا زمانی که به قابل گفته شده،{خبر}مرگ موجب. موضوع هست همچنان لاینحل(unresolved)تا زمان(pending) {صدور}حکم بعدی. اگر قراردادی که مطرح شده بوسیلۀ ایجاب، وابسته باشد به رابطۀ شخصی، همچون ایجاب عمل كردن به عنوان یک نماینده(agent) در این صورت، مرگ موجب، قطعا جلوگيری می كند از قبول.

مرگ قابل، پیش از قبول

وقتی قابل می میرد،{دیگر} ایجابی وجود ندارد، که بتوان قبول کرد. اوصیا(executer)يش نمی توانند، بنابراين، قبول نمایند ایجاب را به جای او. ایجابی که به عمل می آید{نسبت} به یک انسان زنده، می تواند فقط قبول شود، بوسیلۀ همان شخص و{با} فرض ادامۀ حیاتش.{این}قاعده به نظر می رسد پذیرفته شود، خواه قرارداد مطرح شده(proposed) وابسته به رابطۀ شخصی باشد یا خیر.

مرگ طرفین پس از قبول

مرگ، پس ازقبول، معمولا اثر ندارد، مگر{اینکه} قرارداد باشد دربارۀ خدمات شخصی؛ دراین صورت، مسئولیت تحت قرارداد، متوقف می شود(ceases). بنابراین اگر x بفروشد ماشینش را به y و قبل از اینکه ماشین تحویل شود x بمیرد؛ این امکان هست برای y که طرح دعوی کند علیه نماینده(representative) شخصی x به جهت نقض قرارداد، اگر آنها امتناع کنند از تحویل گرفتن ماشین. اما اگر x موافقت نماید با نواختن پیانو در کنسرت و بمیرد دو روز قبل از اجرا، به سختی می توان پذیرفت{که} نماینده شخصیش، بنوازد پیانو بجای او.

عوض

عوض، که هست ضروری برای انعقاد هر قراردادی که تنظيم نشده با سند رسمی، تعریف شده در{پروندۀ} currie v misa این گونه :

چندین حق، بهره، فایده یا سود، متعلق به یک طرف{قرارداد} یا، چندین ترک عمل، ضرر(detriment)، زیان (loss) یا مسئولیت معین(given) تحمل شده(suffered) یا تعهد شده(undertaken)  بوسیلۀ دیگری.

پرداخت(یا تعهد به پرداخت) پول در ازاء فراهم آوردن(supply) کالاها یا خدمات، به منزلۀ(constitutes) رایج ترین شکل عوض است. عوض می تواند موجل باشد، جائی که، طرفین تبادل تعهد می نمایند، برای انجام اعمالی در آینده؛ به عنوان مثال، c تعهد می نماید به تحویل کالاها به d و d تعهد می نماید به پرداخت{پول} برای کالاها؛ یا عوض می تواند حال باشد؛ جائی که، یک طرف تعهد می نماید به انجام چیزی، در ازاء عمل دیگری، نه برای صرف تعهد آتی، به انجام عمل. اینجا، انجام عمل، ضروری است، قبل از وجود هرگونه مسئولیت به {انجام} تعهد. در جائی که x ایجاب می نماید، یک پاداش برای بازگرداندن سگ گم شده اش، x می خرد عمل یابنده را و مسئول نخواهد بود مگر، سگ، پیدا و برگردانده شود.

تعریف{عوض} در{پروندۀ} currie v misa مشعر براین است که عوض، همواره اشاره دارد به نوعی که، نامیده می شود:عوض حال، چون گفتگو می کند از سود و ضرر، درحالی که(whereas) درحقوق جدید، قرارداد موجل، لازم الاجرا است. شاید تعریف داده شده توسط سر فردریک پولاک، مرجح باشد (preferred) :

عمل یا ترک عمل یک طرف، یا تعهد وابسته به آن(thereofبهائی است، برای تعهدی که دیگری خریده، و تعهد بدین گونه(thus) داده شده در ازاء قیمت، نافذ است.

این تعریف، که پذیرفته شده توسط مجلس لردها در{پروندۀ} Dunlop v selfridge(1915) متناسب است(fit) با عوض موجل و همچنین(as well as) عوض حال. مفهوم کلی(concept)"تعهد برای تعهد" واقعا به این معنا است که، آن عوض، می تواند وجود داشته باشد در یک تعهد به انجام عملی در آینده؛ به عنوان مثال، تحویل کالاها یا پرداخت {پول} برای کالاها.

عوض حال

                    تعهد                                                                                      عمل

آرتور تعهد می کند به پرداخت 1200 پوند                                      شرکت با مسئولیت محدود، تعهد می نماید                          

   وقتی ماشین فکس جدید، تحویل شود                                              به تحویل ماشین فکس، طی یک ماه

عوض موجل

اطلاعیه ای  در دیلی پست :  پاداش 50  پوندی،                               مری پیدا نموده مگ و برگردانده آن را به

پرداخت خواهد  شد ، در ازاء  سگ سیاه و سفید                               جان دو، مری که اطلاعیه را دیده، به حق

اسپرینگ اسپنیل{به نام} مگ. لطفا تماس بگیرید                                            ادعای پاداش می نماید

            با جان : 1234567899

 

عوض، در ارتباط با انعقاد یک قرارداد

وجود دارد، چندین قاعده عمومی حاکم برعوض، درارتباط با (in terms of) انعقاد یک قرارداد :

الف- قرارداد های ساده، باید پشتیبانی شده باشد بوسیلۀ عوض- این{مسئله}، تاریخی طولانی دارد، اما در شرایط عملی، روش هائی است در کامن لاو، برای محدود کردن توافقاتی که می توان آورد قبل از دادگاهها، برای اجرا. دیگر نظام های حقوقی، لازم می دانند، بطورمثال: اجرای بخشی{از تعهد} بوسیلۀ یک یا دیگر اطراف{قرارداد} یا آنکه، قرارداد مکتوب باشد، که اگر چنین باشد{وجود هيچ}عوضی ضرورت ندارد. تاثیر قاعدۀ عوض این است که، یک توافق در حقوق انگلستان، حتی اگر طرفین{یک قرارداد} قصد داشته باشند،{ایجاد}رابطۀ حقوقی را، {آن به منزلۀ یک}قرارداد نیست، مگر آن که پشتیبانی شود بوسیلۀ عوض، یا با تنظیم سند رسمی.

ب- عوض لازم نیست متناسب باشد، اما باید تا حدی ارزش داشته باشد، هرچند اندک (slight)- دادگاه ها وجود ندارند تا اصلاح کنند معاملات را، و اگرچه عوض باید موجود(present) باشد، {اما} طرفین خودشان باید توجه کنند، ارزش آن را. بنابراین، درجائی که عوض معامله هست بسیار کم ارزش، ممکن است موجب سوءظن به تقلب (suspicion of fraud)اکراه(duress)اعمال نفوذ ناروا(undue influence) شود، نسبت به نقش شخصی که بدست می آورد مزایائی. بهر حال، چیزی که پیشنهاد می شود به عنوان عوض، باید قابل(capable) بیان(expression) باشد، به لحاظ ارزش اقتصادی، یا حداقل تسليم كند(giving up) مقداری حق. جدای از آن (that apart) اعمال، یا ترک فعل ها(omission) حتی اگرطبیعت بی اهمیتی(trivial nature) داشته باشند، ممکن است است کافی باشد برای حمایت یک قرارداد.

گرچه سابقا، استدلال(argument) برخلاف این می شد؛ {اما}حالا پذیرفته شده که، ترک صریح یا ضمنی دعوی، ممکن است عوضی مناسب باشد. لازم نیست اثبات شود که، اقامۀ{احتمالی دعوی} موفقیت آمیز می بود، اما صرفا{باید نشان داد} که، اگر آورده می شد به دادرسی (trial) ممکن بود به نتیجه برسد.

عمل خودخواهانه(self-seeking) فی نفسه نمی تواند کافی باشد، و در پروندۀcarlill v carbolic smokeball co (1893) عوض تامین شده بود، نه فقط با استفاده از{دستگاه} اسموک بال برای درمان آنفولانزا، بلکه برای روش ناخوشایند(unpleasant) استفادۀ آن. یک هبۀ بطورمشروط تعهد شده، ممکن است الزام آور باشد؛ اگر انجام شرط، سبب ناراحتی (trouble) یا اسباب زحمت متعهد له شود.

ج- عوض باید قانونی باشد- یک عوض غیر قانونی، می سازد تمام قرارداد را غیر معتبر.

د- عوض باید منتقل شود ازمتعهد له- یعنی شخصی که مخاطب تعهد است(متعهد له) باید مقداری عوض بابت آن، به متعهد بدهد. از این ناشی می شود، آموزۀ نسبی بودن قرارداد.

ه- عوض باید کافی باشد- شايستگی عوض، نیست همان چیزی که به مثابه کفایت (adequacy) عوض است، حداقل در حقوق. مفهوم کلی کفایت، بوجود می آید درجریان(course) تصمیم گیری{دراینکه} آیا اعمال مورد بحث، به مثابه عوض هست، اصلا؟ این وضعیت بوجود می آید، در جائی که، عوض پیشنهاد شده توسط متعهد، عملی است که او قبلا ملزم شده به انجام آن. بنابراین، نه ادای(discharge) وظیفۀ عمومی تحمیل شده (imposed) توسط قانون، عوض است، و نه ایفای وظیفۀ قراردادی که، {متعهد} قبلا بدهکار(owed) به خوانده بوده است.

و- عوض نباید مربوط به گذشته باشد- گاهی، عملی که یک طرف قرارداد، مطرح می کند (put forward) به عنوان عوض؛ انجام شده، قبل از تعهد{به} پاداشی که، به عمل آمده، بوسیلۀ دیگری. در این صورت، عمل مورد بحث، ممکن است راجع به يك عوض قدیمی باشد وحمايت نخواهد كرد، يك ادعای{دعوی} قراردادی را. این قاعدۀ تاحدی (somewhat) فنی، به نظرمی رسد مبتنی بر این اندیشه باشد که، عمل یکی از طرفین قرارداد ادعائی (alleged)میتواند تنها{وقتی}درنظرگرفته شود به عنوان عوض،اگرانجام شده، درواكنش(response) به برخی تعهد دیگری. درغیراین صورت، عمل{انجامی} درنظر گرفته می شود، بطوررایگان(gratuitousکه انجام گرفته،  قبل از هر تعهد به پاداشی که، به عمل آمده است.

متن بعدی

یک قرارداد، ناشی می شود از یک توافق، که{این توافق}بوجود آمده از، رضایت متقابل (mutual assent) دو طرف دارای اهلیت(competent). آن رضایت، ممکن است بلا اثر(vitiate) شده باشد، با عوامل ذیل :     اشتباه، تقلب، تدلیس (misrepresentation) ، اجبار و اعمال نفوذ ناروا.

اشتباه

یک اشتباه رخ می دهد، وقتی یک یا دو طرف{قرارداد}، باور دارند که، موضوع اصلی (material matter) مربوط به گذشته یا حال، صحت دارد، در حالی که آن، فی الواقع {این چنین} نیست.

اشتباه یک طرفه است، وقتی فقط یک از طرفین در اشتباه است؛ آن{اشتباه} متقابل یا دوطرفه است، وقتی دو طرف{در اشتباه} هستند. موضوع هست اساسی، وقتی هست به قدری با اهمیت و یا مهم (significance)؛ برای معامله که، طرف وارد نمی شد در قرارداد، اگر او خبر داشت از حقیقت.

انواع مختلفی از اشتباهات ممکن است رخ دهد در ارتباط با قرارداد. آنها{اشتباهات} ممکن است :

-اشتباه یک یا دوطرفه

-اشتباه موضوعی (mistake of fact) یا اشتباه حکمی(mistake of law)

-اشتباه درتدارک (preparation) مدارک مکتوب دلالت کنندۀ قرارداد، اشتباه درتوقعات (expectationیا اشتباه در قضاوت.

نوع اشتباه، تعیین خواهد کرد، تاثیر ی {كه}آن دارد بر توافق.

اشتباه در خصوص ماهیت موضوع اصلی- وقتی دو طرف قصد قرارداد بستن دارند، و یک طرف قصد قرارداد بستن می کند، با درنظر گرفتن چیزی، درحالی که، دومی قصد می کند چیز دیگری، اینجا نیست نه یک توافق واقعی و بنابراین (hence) نه يك قرارداد.

پرونده- w توافق می کند به خرید پنبه (cotton) " که می رسد با سفر دریائی (sailing) پرلس از بمبئی" . w درنظرداشته، کشتی دریائی پرلس از بمبئی را در{ماه} اکتبر. r پیشنهاد داده پنبه ای از دیگر کشتی دریائی پرلس، در {ماه} دسامبررا. رای صادره (held) : قرارداد لازم الاجرائی نیست بین طرفین، چون منظورخوانده یک کشتی بوده، و منظورخواهان{کشتی} دیگری.

اشتباه درخصوص وجود موضوع اصلی- اگر طرفین اشتباه کنند دربارۀ وجود موضوع اصلی، درحالی که آن اشتباه موثری (operative) باشد، قادر می سازد دادگاه را، نتیجه گیرد(conclude) که، قراردادی منعقد نشده است.

اشتباه در خصوص کیفیت موضوع اصلی- قاعده عمومی در این نوع از توافق، این است که، اشتباه در خصوص کیفیت مورد قرارداد، قرارداد را بی اعتبار نمی کند. اگر، بطور مثال، من بفروشم به شما یک نقاشی، که هر دوی ما فکر می کردیم که یک عتیقۀ برجسته (old master) است، اما یک تقلید ارزان(cheap imitation)از کار در آید (turn out) ، قرارداد صحیح است.

اشتباه دربارۀ هویت طرف دیگر- اگر کسی منعقد نمود، یک قرارداد با شما، و او دروغ بگوید  دربارۀ اینکه چه کسی هست، آیا آن مهم است؟ علاوه بر این (moreover) اگر او بفروشد کالا هائی را، که گرفته (obtain) از شما، به شخص ثالث بی تقصیر، آیا شما قادرید تا پس بگیرید کالاها را، از آن شخص ثالث، که خریداری نموده آنها را با حسن نیت(goodfaith)؟ جواب به نظر می رسد، نه باشد. اشتباه درهویت، بی اثر(nullify)خواهد نمود قرارداد را، اگر ثابت شود :

-          که هویت طرف قرارداد هست، اساسی در قرارداد.

-     که طرف{دیگر}قرارداد بسته، با علم به اينکه، او نیست کسی که، طرف دیگر قصد کرده برای وارد شدن در رابطۀ قراردادی.  

تقلب و تدلیس

اظهارات(representation)هستند عباراتی(statement) به منظور(in order) ترغیب(induce) یک طرف برای ورود به قرارداد. آنها متفاوت اند(differ) از شرایط و التزامات(warranties) ، چون آنها نیستند بخشی از قرارداد. یک اظهار نادرست، درخصوص موضوع اصلی دعوی (material fact) در گذشته یا حال، که بر اساس آن(upon which)طرف دیگر قرارداد، به حق(justifiably)اعتماد نموده(relies) شناخته می شود، به عنوان تدلیس، وقتی آن به عمل می آید، بدون تقصیر(innocentlyبدون قصد فریب(deceive). اگردروغگوئی (falsehood) باشد عمدی (deliberately) یا با بی توجهی{بی اعتنائی}(reckless، disregard) به حقیقت، و با قصد جلب اعتماد طرف دیگربه آن{دروغ}، این تقلب است.

جبران خسارت (relief) به قوت خود باقی است (available) برای طرفی که، خسارت دیده؛ وقتی او به حق اعتماد کرده بر اساس تدلیس{ناشی} از اظهارات فریب آمیز (fraudulent). وجود ندارد اعتماد به حقی، اگر طرف خسارت دیده، اطلاع داشته{ازحقیقت امر} یا داشته فرصت برابر(opportunity equal) با طرف مدلس برای دانستن حقیقت. درمورد تقلب یا تدلیس، طرف خسارت دیده، می تواند فسخ کند (rescind) قرارداد را. او باید انجام دهد{فسخ را} درخلال یک زمان معقول. اگر تقلبی باشد، طرف خسارت دیده، می تواند حفظ کند قرارداد را، و مطالبه کند(seek) خسارت از فعل زیان بار(tort action) بخاطر تقلب یا خدعه(deceit).

اکراه

اگر یکی از طرفین مجبور شده (coerced) به انعقاد قرارداد، بوسیلۀ خشونت (violence) یا تهدید (threat) به خشونت، آن اکراه است، و می نماید (render) قرارداد را، قابل ابطال. تنها اکراه شخص(مثلا فیزیکی) شناخته شده بود، در خلال سدۀ نوزدهم، واین{تحقق اکراه}نیاز داشت به {ابراز}خشونت عملی یا تهدیدی، نسبت به زیان دیده (victim). محدودیت قرن نوزدهم در ارتباط با اکراه، به این معنا بود که، نمی توانست به کار رود،  نسبت به اکراه در کالا. اگر یک نفر، بازداشت می شد بطورغیر قانونی (unlawfully detained) ، یا تهدید به بازداشت می شد، کالاهای دیگری؛ این کافی تلقی نمی شد برای{تحقق}اکراه، تا قادر سازد قرارداد را برای بطلان. پروند های اخیر نشان می دهد که، دادگاه ها تغییر کرده دیدگاهشان ازاینکه، فقط اکراه نسبت به شخص، بی اعتبار می سازد قرارداد را. بطور مثال، گفته شده است که، اکراه می تواند مورد شکایت واقع شود (plead) در جائی که شخص مجبور شده باشد، به ورود در قرارداد، بوسیلۀ تهدید به سوزاندن (burnt down) خانه اش، یا پاره کردن (slash) یک نقاشی با ارزش. تهدید یا شدت عمل فیزیکی، نیست تنها شکل اکراه. تهدید به تعقیب جزائی (criminal prosecution)توقیف(withholding)کالاها،یاوادارکردن(compel)به پرداخت مبالغ(sums)گزاف (exorbitant) یا تهدید به طرح دعوی مدنی، که ممکن است موجب (bring) ورشکستگی مالی (financial ruin) شود، در برخی موارد، به منزلۀ (constitute) اکراه است.

اعمال نفوذ ناروا

اعمال نفوذ ناروا، ناشی می شود ازارتباط محرمانه (confidential) درجائی که فرد غالب (dominant) سوء استفاده می نماید(take advantage)ازرابطه، بوسیلۀ اعمال(exerting) فشارنامشروع (wrongful pressure) بر طرف دیگر، برای وارد کردن به{انعقاد} قرارداد، جهت{جلب} سود ناعادلانه {برای}طرف غالب. والدین و بچه ها، شوهر و زن، دکتر و بیمار، وکیل و موکل، نشان دهندۀ (illustrative) اشکال{مختلف} روابط محرمانه اند، درجائی که اعمال نفوذ ناروا بوجود می آید. غالبا(frequently) وضعیت به این صورت است که، یک خویشاوند، یا یک دوست قدیمی (long standing) سوء استفاده می کند از دیگری{که} در یک موقعیت ضعیف تر{است}. به منظور{اینکه} اعمال نفوذ ناروا وجود یابد، شخص در موقعیت ضعیف تر، باید سلب شود (deprive) ارادۀ آزادش، و وادار شود به ورود در قراردادی که، تامین می کند سود نامتعارف و یا غیر معقولی، برای شخص غالب.

غیر قانونی

قانون، محکوم می کند(condemn) انعقاد و اجرای توافقاتی که غیرقانونی هستند. نمونه های{آن}هستند : توافق برای ارتکاب جرم یا یک شبه جرم، توافقاتی که ممنوع شده(prohibited) بوسیلۀ قانون موضوعه، توافقاتی که هستند مخالف(oppose) نظم عمومی. توافقات غیر قانونی باطل هستند و قابل اجرا نخواهند بود بوسیلۀ دادگاه. در واقع، دادگاه هیچ کاری انجام نمی دهد، برای کمک(assist) به طرفین توافق غیر قانونی. درعوض، دادگاه رها خواهد کرد طرفین را، در همان جائی که یافته{طرفین را به حال خود رها می کند}. نه ازهیچ یک ازطرفین حمایت(aid)کرده و نه در اجرای تعهد غیر قانونی، یا برای بازگشت آن چیزی که او داده به عنوان بخشی از توافق. با این همه، در بعضی(certain) شرایط، یک طرف ممکن است، قادر باشد به مطالبۀ خسارت، بر اساس قرارداد. قانون در این مسئله، پیچیده است و نه خیلی قانع کننده(satisfactory).

معاملات در بورس سهام  و بیع سلف(future goods)

طبق قاعده، معاملۀ بورس سهام (stock market) یامعاملات(dealing) با تبادل کالا(commodities exchange)غیر قانونی نیست. قرارداد برای فروش کالاها، که فعلا(presently) موجود نیست، اما به وجود خواهد آمد و تحویل داده خواهد شد در آینده، غیر قانونی نیست.

ربا خواری

قانون، در بیشترایالات، تعيين می کند نرخ حداکثرسودی که ممکن است مطالبه شود(charge) بوسیلۀ وام دهنده (money render) برای استفاده از پول. مطالبۀ درصد بالاتری از{درصد}اجازه داده شده توسط قانون، رباخواری است. در بیشتر ایالات، نرخ حداکثری، قابل اعمال{مناسب}(applicable) است، درمورد وام های مصرفی(consumer loan) کوچک. مقررات(provisions)متفاوتند، راجع به هزینۀ خدمات و هزینۀ(fee) تاخیر در پرداخت. مقررات ایالتی همچنین، متفاوتند درخصوص تاثیررباخواری بر توافقات. دربرخی{ایالات، این توافقات}باطل است. دردیگر{ایالات}فقط نرخ قانونی بهره، قابل پرداخت و قابل استرداد(revocable)است. در برخی{ایالات}دیگر، وام دهنده نمی تواند دريافت نماید(recover) بهره ای، به هیچ وجه. قانون موضوعۀ ایالتی، بطور کلی مقرر می دارد(provide) که، فروش اقساطی(installment sale) وام نیست.

محدودیت تجارت

توافقاتی که هستند{مبتنی بر}تحديد تجاری(of trade restraint)غیرمعقول، غیرقانونی اند. نمونه ها شامل: توافقات به عمل آمده، به منظور ایجاد امتیاز انحصاری(monopoly) و آنهائی که، به عمل می آید درخلال(among) رقابت برای تثبیت قیمت، تقسیم قلمروها(territory) یا محدودیت تولید. محدودیت های معقول برای حمایت از بهره های قانونی، در برخی موارد، مجازند(permit). مثلا، قرارداد برای فروش یک شغل، بطوری که، فروشنده توافق می کند که، رقابت نکند با خریدار شغل. موقعیت متعارف دیگر، این است که، در یک قرارداد استخدامی، مستخدم توافق می کند که رقابت نکند با کارفرمایش. درهر دو مورد، این مقررات "عدم رقابت" هستند تنها بخشی از یک توافق کلی تر، و هستند فرعی(ancillary) نسبت به آن.

توافقات برخلاف نظم عمومی

برخی قرارداد ها هستند غیرقانونی، چون آنها هستند برخلاف نظم عمومی. اقداماتی که به مخاطره می اندازد(endanger) آسایش(welfare) عمومی را، یا صدمه می زند(offend) به معیارهای رفتاری که، بطور کلی پذیرفته شده بوسیلۀ جامعه، همانند یک مجموعه، فرض می شود به مثابه مخالفت با نظم عمومی. همان طور که شرایط جامعه و ارزش ها تغییر کرده، به همان اندازه(so) تغییر می کند برداشت کلی دربارۀ آنچه شایسته است، برای رفاه عمومی. این گونه نیست که بگوئیم، درحال حاضر وجود ندارد(currently exists) بطور كلی نظریۀ پذیرفته شده ای، راجع به انواع توافقاتی که، هستند خلاف نظم عمومی. توافقات از این دست، شامل موارد ذیل است :

- توافقاتی که مانع(obstruct) عدالت است.

- توافقاتی که {موجب} مسامحه(neglect) درتکلیف است.

- توافقاتی که گرچه فی نفسه قانونی اند، {لیکن}منجر می شوند(lead) به تحقق(accomplishment) هدفی غیر قانونی، بوسیلۀ یک یا دو طرف{توافق}.

- توافقاتی که غیر معقول اند(unconscionable).

افساد مقامات دولتی

توافقاتی که منجر می شود(tend) به افساد(corrupt)مقامات دولتی(public official)،{یا}استفاده ازنفوذ شخصی، یا دیگرمقاصد نامشروع(improper means)، برای ترغیب مقامات دولتی به اقدام به نفع شخص، یا پیشنهاد رشوه(bribe) به مقامات دولتی، غیر قانونی است. باید تفاوت (distinction) قایل شد بین اظهار اندیشه های شخصی، دربارۀ قانون گزاری مطلوب(desirable legislation) به یک مقنن- یک حق تضمین شده در دموکراسی- و پیشنهاد منافع به یک مقنن، خواه{پیشنهاد}شخصی یا دیگر{پیشنهادات}مالی(pecuniary)، به منظوراعمال نفوذ بر عملکردش. {مورد}اخیر،غیرقانونی است؛ چه انجام شود بوسیلۀ یک فرد، یک شرکت یا نوع دیگری از تشکیلات، یا{توسط}شخصی  مزدور(hired) برای بیان هدف از انجام چنین کاری. پایان